قبل از شما واجب شده بود شاید با تقوا شوید
و این روزهائی چند است پس هر کس از شما مریض و یا مسافر باشد باید
ایامی دیگر بجای آن بگیرید و اما کسانی که به هیچ وجه نمی توانند روزه
بگیرند عوض روزه برای هر روز یک مسکین طعام دهند و اگر کسی عمل
خیری را داوطلبانه انجام دهد برایش بهتر است و اینکه روزه بگیرید برایتان
خیر است اگربنای عمل کردن دارید
و آن ایام کوتاه ماه رمضان است که قرآن در آن نازل شده تا هدایت مردم و
بیاناتی از هدایت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر کس این ماه را
درک کرد باید روزه اش بگیرد و هر کس مریض و یا مسافر باشد بجای آن
چند روزی از ماههای دیگر بگیرد خدا برای شما آسانی و سهولت را
خواسته و دشواری نخواسته و منظور اینست که عده سی روزه ماه را
تکمیل کرده باشید و خدا را در برابر اینکه هدایتتان کرد تکبیر گفته و شاید
شکرگزاری کرده باشید
رسیدن به کمال مطلوب خود، برنامه های خاصی احتیاج دارند . یکی از برنامه هایی که جنبه معنوی
دارد، تقوا و پرهیزگاری است . به این معنا که اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوی ارتقاء دهد و به
عالم طهارت و رفعت متصل کند، اولین چیزی که باید بدان ملتزم بشود، جلوگیری از افسار گسیختگی
خود است . او نباید خود را سرگرم لذت های جسمی و شهوات بدنی کند، باید خود را بزرگتر از آن بداند
که زندگی مادی را هدف بپندارد . بهترین، نزدیک ترین، مؤثرترین و عمومی ترین راهی که افراد را در این
امر (تقوا) می تواند کمک کند، روزه است که با پرهیز از خوردن، آشامیدن و شهوت جنسی، علاوه بر این
که نیروی خویشتن داری از گناهان در آنان قوت می گیرد، به تدریج بر اراده خود مسلط می شوند و در
برابر هر گناهی عنان اختیار را از کف نمی دهند .
«یا ایها الذین ءامنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون » ; [2]ای افرادی که
ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد; همان گونه که پیشینیان از شما نوشته شده تا پرهیزگار شوید .[3]
روزه، علاوه بر فایده معنوی (تقوا)، فایده های دیگری هم دارد:
الف - اثر اجتماعی روزه: روزه، درس مساوات و برابری در میان افراد اجتماع است . با انجام این دستور
مذهبی، افراد متمکن، وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمی یابند، و این باعث
می شود که به کمک محرومان بشتابند . امام صادق ( علیه السلام) می فرماید: «روزه به این دلیل
واجب شد که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این بدان جهت است که غنی، طعم گرسنگی را
بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند; چرا که اغنیا معمولا هر چه را بخواهند، برای آن ها فراهم است .
خدا می خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به
ضعیفان و گرسنگان رحم کنند» .
ب) اثر بهداشتی و درمانی: عامل بسیاری از بیماری ها، زیاده روی در خوردن غذاهای مختلف است;
چون مواد اضافی جذب نشده به صورت چربی های مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا به صورت چربی و قند
اضافی در خون باقی می ماند . این مواد لجنزارهای متعفنی برای پرورش انواع میکروب های عفونی
است، و در این حال، بهترین راه برای مبارزه با این بیماری ها، نابود کردن این لجنزارها از طریق روزه
است . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «معده خانه تمام دردها و امساک (روزه) بالاترین
داروهاست .» [4]
علت این که ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده، این است که این ماه بر سایر ماه ها برتری دارد .
در این ماه، «قرآن » کتاب هدایت و راهنمای بشر که «فرقان » است و با دستورها و قوانین خود روش
های صحیح را از ناصحیح جدا کرده و سعادت انسان ها را تضمین نموده، نازل گردیده است و در این ماه،
شب قدر قرار دارد که بهترین شب سال است و مقدرات انسان در آن مشخص می شود; «شهر رمضان
الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان ...» [5]در روایات اسلامی نیز چنین آمده
است که همه کتاب های بزرگ آسمانی در این ماه نازل شده اند; به این ترتیب، ماه رمضان که همواره
ماه نزول کتاب های بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده، بر ماه های دیگر برتری محسوسی دارد .[6]
[1]مجله یاس ، آبان 1382، شماره 8 ، فرهنگ قرآنی
[2] بقره، 183 .
[3] علامه طباطبایی (ره)، تفسیر المیزان، ج 2، ص 8 .
[4] آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 1، ص 631 .
[5] بقره، 185 .
[6] تفسیر نمونه، ص 634 .
به مناسبت ایام رحلت رسول اکرم (ص)
و شهادت امام حسن مجتبی (ع)
و امام رضا (ع)
هیئت حاملین قرآن اسماعیل آباد برگزار می کند
سخنرانان :
حجه الاسلام و المسلمین گلستانی
شيخ محسن اسلامي
( از شهر مقدس قم )
مداح : کربلائی مرتضی یزدانی
زمان : جمعه 89/11/15
تکیه ابوالفضل (ع) اسما عیل آباد
مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ عليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.([1])
حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمود: هر مؤمنى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات )در كربلا( زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.
2- كَتَبَ (عليه السلام): أبْلِغْ شيعَتى: إنَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّة، فَقُلْتُ لاِبى جَعْفَر (عليه السلام): ألْفُ حَجَّة؟!
قالَ: إى وَاللهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّة، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.([2])
حضرت به يكى از دوستانش نوشت: به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت ـ قبر ـ من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد (عليه السلام) عرض كردم: هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار ـ يعنى يك ميليون ـ حجّ ثواب زيارتش مى باشد.
3- قالَ (عليه السلام): أوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.([3])
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
4- قالَ (عليه السلام): لِلصَّلاةِ أرْبَعَةُ آلاف باب.([4])
فرمود: نماز داراى چهار هزار در (جزء و شرط) مى باشد.
5- قالَ (عليه السلام): الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىّ.([5])
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - به خداوند متعال - نزديك كننده است.
6- قالَ (عليه السلام): يُؤْخَذُ الْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَ هُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنينَ.([6])
فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.
7- قالَ (عليه السلام): فَرَضَ اللهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ أنْ تَبْدَءَ الْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَ الرَّجُلُ بِظاهِرِ الذِّراعِ.([7])
فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست، آب بريزند و مردان از پشت آرنج. (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).
8- قالَ (عليه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً أحْيى أمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى أمْرَكُمْ؟
وَ قالَ (عليه السلام) : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.([8])
فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه أمر ما را زنده نمايد، سؤال شد: چگونه؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
9- قالَ (عليه السلام): لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.([9])
فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.
10- قالَ (عليه السلام): مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً.([10])
فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش(عليهم السلام)صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش ـ اگر حقّ الناس نباشد ـ محو و نابود گردد.
نه جبر و نه تفويض
هر كه به خداوند و قضا و قدر او ايمان نمى آورد البته كافر شده است.
و هر كه گناهش را به گردن پروردگارش اندازد، مرتكب فجور شده است.
همانا خداوند به اجبار اطاعت نمى شود و با تسلّط بر او به كسى نمى بخشد، زيرا او بر آنچه آنان در تصرف دارند، مالك مطلق است و برآنچه آنان را بر انجام آن توانا كرد، تواناست.
پس اگر به طاعت عمل كردند خداوند ميان آنان و كردارهايشان حايل نمى شود، ولى اگر به طاعت نخواهند عمل كنند خداوند هم آنان را به اجبار به عمل وانمى داردو اگر خداوند مخلوقات را بر طاعت خويش مجبور مى كرد اجر و پاداش را از آنان بر مى داشت و اگر خود آنان را بر انجام گناهان وامى داشت،بندگان را عذاب نمى كرد و اگر ايشان را به حال خود وامى نهاد اين علامت ناتوانى او محسوب مى شد، امّا خداوند در مخلوقاتش خواست ومشيّتى دارد كه از ديد آنان نهانش ساخته است.
پس اگر آنان به طاعات خداوندعمل كنند آن طاعتها بر ايشان منّت است و اگر به معصيّت رفتار كنند آن معاصى، بر ضدّ آنان گواه است.
مرگ در پى توست.
اى جناده! خود را براى كوچ مهيّا كن و پيش از رسيدن مرگت،توشه اى فراهم آر و بدان كه تو در پى دنيايى و مرگ در پى توست.
اندوه روزى را كه هنوز بر تو نيامده در روزى كه در آنى به خود راه مده و بدان كه تو مالى بيش از آنچه كه قوت توست به دست نمى آورى مگر آن كه نگاهبان مال ديگرى باشى و بدان كه دنيا در حلالش حساب و در حرامش عقاب و در شبهاتش عتاب است.
پس دنيا را به منزله مردارى بدان و از آن به اندازه اى كه تو را بس آيد بهره مند شو.
پس اگر آن مقدار حلال بود، تودر استفاده از آن زهد پيشه كرده اى و اگر حرام بود، گناهى مرتكب نشده اى و تو همان گونه كه از مردار بهره مند مى شوى از دنيا هم بهره مندگشته اى.
كه اگر عقابى هم در كار باشد، اندك بود.
براى دنيايت چنان بكوش كه انگار هميشه زندگى مى كنى و براى آخرتت چنان كار كن كه انگار همين فردا مى ميرى.
و اگر مى خواهى بدون داشتن قوم و قبيله، عزيزو بدون داشتن سلطنت، پر هيبت باشى، از خوارى نافرمانى خداوندبيرون آى و به عزّ طاعت خداوند قدم گذار.
و اگر نيازى در همراهى مردان داشتى با كسانى همراه شو كه چون با او نشست و برخاست كردى، تو رابيارايد و چون از او بگيرى تو را حفظ كند و چون از او مددجويى،يارى ات كند و اگر سخنى بگويى تو را تصديق كند و اگر قدرت يابى، آن راتحكيم بخشد و اگر دستت را براى دادن فضلى دراز كنى، آن را بگستراندواگر از تو رخنه اى ديد، آن را پُر كند و اگر از تو نيكويى ديد آن را به حساب آورد و اگر از او چيزى بخواهى به تو ببخشد و اگر تو خاموشى گزينى او با تو سخن آغاز كند و اگر گرفتارى براى تو پيش آمد با توهمدردى كند.
كسى كه از جانب او به تو رنج و گزندى نمى رسد و راهها ازجانب او بر تو دگرگون نمى شود و تو را به هنگام حقيقتها بى ياورنمى گذارد و اگر در حال تقسيم با هم به اختلاف برخيزيد او، تو را برخود مقدّم مى دارد.
آن حضرت پيروانش را در هر گوشه و كنارى رهبرى مى كرد و صفوف آنان را نظم مى بخشيد و استعدادهايشان را بارورمى ساخت ودر برابر ستيزه گريها و فريبهاى معاويه، از آن دفاع مى كرد.
همچنين در همان زمان، آن حضرت به نشر فرهنگ اسلامى در سر تا سرمملكت اسلامى، از طريق نامه يا گروهى از شاگردان برجسته اش كه خودامور مادى و معنوى آنان را بر عهده گرفته بود و آنان را به اين سوى و آن سوى مى فرستاد و يا از طريق خطبه هايى كه در ايام حج و غير آن ايرادمى كرد، همّت مى گمارد.
از اين راه جريان فرهنگى اصيل امت را رهبرى ميكرد.
از همين جاست كه مى توان پى برد كه چرا آن حضرت مدينه منوره را به عنوان وطن دائِمِ خود برگزيد، زيرا در آن شهر گروهى از انصار و نيزكسان ديگرى بودند كه امام مى توانست با ارشاد و راهنمايى آنان، راهى براى هدايت امّت بگشايد، چرا كه انصار و فرزندان آنان از نظر فكرى،مقتداى مسلمانان به شمار مى رفتند.
بنابر اين هر كس كه به رهبرى انصاردست مى يافت مى توانست عملاً رهبرى امّت را به دست گيرد.
شهادت فرجامى شايسته
سياست خردمندانه امام حسن عليه السلام و جايگاه والاى او در ميان امّت،معاويه را واداشت تا در قدرت خويش نسبت به مخالفت با آن حضرت وناشايستگى اش در تكيه زدن بر مسند خلافت به ترديد افتد، زيرا اوگامى مخالف با مصالح خدا يا امّت بر نمى داشت مگر آنكه امام حسن ودرپى او امّت اسلامى بر وى اعتراض مى كردند.
از اين رو كوششهاى معاويه با شكست مواجه شده و آرزوهايش به تباهى گراييده بود.
بنابراين در پى يافتن چاره اى بر آمد كه او را تا اندازه بسيارى موفّق گرداند.
اين چاره، ريختن خون امام حسن از طريق زهرى بود كه براى همسر امام فرستاده بود.
پيش از اين گفتيم كه در منطق معاويه، ارتكاب هر جنايتى توجيه شده به شمار مى آمد.
بنابر تعبير سخيف وى، خداوند سپاهيانى در عسل داشت.
هرگاه كه او از كسى ناخشنود مى شد مقدارى از عسل را به زهرمى آميخت و وى را بدين حيله از ميان بر مى داشت.
معاويه اين حيله را چند بار عليه امام حسن عليه السلام نيز آزمايش كرد، امّااين زهر در آن حضرت كارگر نيفتاد و كوشش معاويه با شكست مواجه شد.
از اين رو معاويه به پادشاه روم نامه اى نوشت و از وى درخواست كرد كه زهرى كشنده برايش ارسال دارد.
پادشاه روم در پاسخ معاويه گفت: درآيين ما روا نيست در كشتن كسى كه با ما سر ستيز ندارد، همكارى كنيم.
معاويه در پاسخ به او پيغام داد.
اين مرد )امام حسن( فرزند كسى است كه در ديار تهامه خروج كرد(32) و خواستار سرزمين پدرت شد.
من مى خواهم او را با زهر از ميان بردارم تا مردم و كشور را از شرّ او آسوده سازم.
پادشاه روم آن زهر كشنده را براى معاويه فرستاد و معاويه نيز آن رابه وسيله جعده، همسر خيانتكار امام حسن عليه السلام، كه به خاندانى بد كارانتساب داشت،(33) به آن حضرت نوشانيد.
چهل يا شصت روز از نوشيدن زهر گذشت وقتى آن حضرت تمام بوصاياى خود را به برادرش امام حسين باز گفت و دانست كه مرگش فرارسيده است، با خداوند به راز و نياز پرداخت و گفت: "بار خدايا من خود را در بارگاه تو مى پندارم.
اين گرانترين حالت بر من است كه تا كنون بمانند آن دچار نيامده ام.
خداوندا مرگم را با من مأنوس گردان و تنهايى ام را در آرامگاهم با من انس ده.
شربت او )معاويه( در من اثرگذاشت به خدا سوگند او به وعده اى كه داده بود وفا نكرد و آنچه را كه گفته بود،راست نبود".
آنگاه تا هنگام پيوستن به "رفيق اعلى " آياتى از قرآن مجيد را زمزمه كرامام حسن عليه السلام مى خواست از نو صفوف مخالفان را نظم بخشد و از هر فرصتى براى برانگيختن روح ايمان و تقوا در مردم بهره بردارى كند.
در زير به برخى از موضعگيريهاى درخشان آن امام در مقابل معاويه خواهيم پرداخت.
در واقع اين موضعگيريها، تاج و تخت معاويه رامى لرزاند و روش مقاومت را به مخالفان حكومت مى آموخت: الف - اندكى پس از برقرارى صلح، معاويه براى ايراد سخنرانى بر منبرنشست و گفت: حسن بن على مرا شايسته خلافت تشخيص داد و خود راسزاوار اين امر ندانست.
امام حسن عليه السلام نيز در آن مجلس حضور داشت و يك پله پايين تر ازمعاويه نشسته بود.
چون سخنان معاويه به پايان رسيد، آن حضرت برخاست و خداى را بدانچه شايسته بود، ستود و آنگاه از روز مباهله يادكرد و فرمود: "پس رسول خداصلى الله عليه وآله از خلايق، پدرم و از فرزندان من و برادرم و اززنان مادرم را بياورد.(26)
ما اهل و دودمان او هستيم.
او از ماست و ما ازاوييم.
و چون آيه تطهير(27) نازل شد، رسول خداصلى الله عليه وآله ما را در زير عباى خيبرى ام سلمه )رض( گرد آورد و آنگاه فرمود: بار خدايا! اينان اهل بيت و دودمان منند.
پس پليدى را از ايشان بزداى و آنها را پاك كن.
درزير اين عبا جز من و برادر و پدرم و مادرم كس ديگرى نبود و در مسجدهيچ كسى اجازه جنب شدن نداشت و هيچ كس را حقّ به دنيا آمدن در آن نبود مگر پيامبرصلى الله عليه وآله و پدرم و اين كرامتى بود از جانب خداوند به ماوشما خود جايگاه ما را در نزد رسول خداصلى الله عليه وآله ديده بوديد.
همچنين آن حضرت فرمان داد تا درهايى را كه به روى مسجد گشوده مى شد ببندند مگر درب خانه ما را.
برخى در اين باره از حضرتش پرسش كردند و وى فرمود: من از جانب خود نمى گويم كه كدام در را ببنديدوكدام را بگشاييد، بلكه خداوند به بستن و گشودن اين درها فرمان داده است.
اينك معاويه پنداشته است كه من او را شايسته خلافت دانسته و خودرا سزاوار آن ندانسته ام.
او دروغ مى گويد.
ما در كتاب خدا و بر زبان پيامبرش نسبت به مردمان اولى هستيم.
اهل بيت همواره و از زمانى كه خداوند، پيامبرش را به سوى خود برد، زير ستم بوده اند.
پس خداوندميان ما و كسانى كه حقّ ما را به ستم گرفته و بر گردن ما بالا رفته اندومردم را بر ضدّ ما شورانده وسهم ما را از "فى ء"(28) بازداشته و مادر ما رااز حقّى كه رسول خداصلى الله عليه وآله براى او قرار داده بود، محروم كرده اند،داورى فرمايد.
به خدا سوگند ياد مى كنم كه اگر مردم به هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه وآله آنان را ترك گفت با پدرم بيعت مى كردند، همانا آسمان باران رحمتش رابر آنان فرو مى باريد و زمين بركتش را از آنان دريغ نمى داشت.
وتو اى معاويه! در اين خلافت طمع نمى كردى.
چون اين خلافت از جايگاه اصلى خود برون آمد، قريش بر سر آن جدال كردند و آزادشدگان )طلقاء(وفرزندان آنان، يعنى تو ويارانت، در آن طمع كرديد.
در حالى كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: كار هيچ امّتى تباه نشد مگر آنكه مردى در ميان آنان به حكومت رسيد كه عالمتر از او نيز يافت مى شد، امّا وى آن امّت را به درجات پست تر سوق مى دهد تا بدانجايى رسند كه از آن گريخته بودند.
بنى اسرائيل با آنكه مى دانستند هارون جانشين موسى است، امّا او را رهاكردند و پيرو سامرى شدند.
اين امّت نيز پدر مرا وانهادند و با ديگرى دست بيعت دادند.
حال آنكه خود از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيده بودند كه به پدرم مى فرمود: "تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى، جزآنكه پيامبر نيستى".
اينان خود ديده بودند كه رسول خداصلى الله عليه وآله پدرم را درروز غدير خم منصوب كرد و بديشان فرمود كه شاهدان، غايبان را از اين موضوع آگاه سازند.
رسول خداصلى الله عليه وآله از قوم خويش گريخت در حالى كه آنان را به خداى تعالى مى خواند تا آنكه در غارى وارد شد و اگر ياورانى مى يافت هرگزنمى گريخت وهنگامى كه آنانرا دعوت كرد، پدرم دستش را در دست پيامبر نهاد و به فرياد او رسيد به هنگامى كه فرياد رسى نداشت.
پس خداوند هارون را در گشايشى، قرار داد در زمانى كه او را ناتوان گرفتندونزديك بود بكشندش و خداوند پيامبرصلى الله عليه وآله را در گشايشى قرار داد.
هنگامى كه وى به غار قدم نهاد و يارانى نيافت و پدرم و من نيز درگشايشى از خداى هستيم به هنگامى كه اين امّت ما را تنها و بى ياورگذارد و با تو بيعت كرد.
اى معاويه: آنچه گفتم تماماً نمونه ها و سنّت هابود كه يكى از پس ديگرى روى مى دهد.
اى مردم! به راستى كه اگر شمابين مشرق و مغرب جهان را بكاويد كه مردى را بيابيد كه زاده پيامبرى باشد، به جز من و برادرم كس ديگرى را نمى يابيد و من با اين )معاويه(بيعت كردم و اگر چه مى دانم كه اين آزمونى است براى شما و متاعى است تا روزگارى چند".(29)
ب - يك بار ديگر معاويه بر فراز منبر رفت و به اميرمؤمنان عليه السلام ناسزا گفت.
امام حسن كه در آن مجلس حضور داشت.
با معاويه به مجادله پرداخت و او را در برابر ديدگان مردم رسوا كرد.
در اين باره درروايت آمده است: "پس از آنكه پيمان نامه صلح امضا شد، معاويه به كوفه رفت و چندروزى در آنجا اقامت گزيد.
چون كار بيعت با وى به پايان رسيد براى مردم به سخنرانى ايستاد و از اميرمؤمنان على ياد كرد و به او و سپس به امام حسن ناسزا گفت.
حسن و حسين عليهما السلام در آن مجلس حضور داشتند.
پس حسين برخاست تا سخنان معاويه را پاسخ گويد، امام حسن دست اورا گرفت و بر جايش نشاند وسپس خود برخاست و فرمود: اى كسى كه ازعلى ياد مى كنى.
من حسن هستم و على پدر من است وتو معاويه اى وپدرت صخر است.
مادر من فاطمه و مادر تو هند است و پدر بزرگ من رسول خداصلى الله عليه وآله و نياى تو حرب است و مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ توقتيله است.
پس لعنت خداى بر گمنام ترين، پست نژادترين و بد قوم ترين و ديرينه ترين كافر و منافق ما باد! عدّه اى از كسانى كه در مسجد حضورداشتند در پى اين دعا گفتند: آمين آمين".(30)
ج - در شام، جايى كه معاويه بيست سال پايگاه خلافتش را در آنجانهاده بود و دروغهاى جديدى بر اسلام مى بست، به طورى كه نزديك بودتا آيين تازه اى به وجود آورد، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسداو برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم، براى رهبرى مسلمانان بهترو شايسته تر مى باشيم.
تاريخ اين حادثه را چنين بازگو مى كند: روايت كرده اند كه عمرو بن عاص به معاويه گفت: حسن بن على مردى ناتوان و عاجز است و چون بر فراز منبر رود و مردم به او بنگرندخجل مى شود واز گفتن باز مى ماند.
اى كاش به او اجازه سخن دهى.
پس معاويه به امام حسن گفت: اى ابو محمّد! اى كاش بر منبر مى نشستى و مارا اندرز مى گفتى! امام برخاست و ستايش خداى را به جا آورد و بر او درود فرستاد.
وسپس فرمود: "هر كه مرا مى شناسد، مى داند كه كيستم و آنكه مرا نمى شناسد بداندكه من حسن پسر على و پسر بانوى زنان، فاطمه دخت رسول خداصلى الله عليه وآله هستم.
من فرزند رسول خدايم، من فرزند چراغ تابانم، من فرزند مژده بخش و بيم دهنده ام، من فرزند كسى هستم كه به رحمت براى جهانيان مبعوث شد.
فرزند آن كس كه به سوى جن و انس مبعوث شد منم، فرزندبهترين خلق خدا پس از رسول خدا.
منم، فرزند صاحب فضايل منم،فرزند صاحب معجزات و دلايل، منم فرزند اميرمؤمنان، منم كسى كه ازرسيدن به حقش بازداشته شده، منم يكى از دو سرور جوانان بهشتى.
منم فرزند ركن و مقام، منم فرزند مكّه و منى، منم فرزند مشعر و عرفات".
معاويه از شنيدن اين سخنان به خشم آمد و گفت: دست از اين سخنان بردار و براى ما از خرماى تازه بگو.
امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: باد آن راآبستن كند و گرما آن را بپزد و خنكى شب خوشبويش گرداند.
آنگاه دنبال سخن خود را گرفت و ادامه داد: "منم فرزند شفيع مطاع، منم فرزند كسى كه قريش در برابرش تسليم شدند.
منم فرزند پيشواى مردم و فرزند محمّد رسول خداصلى الله عليه وآله ".
معاويه ترسيد كه مردم با شنيدن اين سخنان، به آن حضرت متمايل شوند، از اين رو گفت: اى ابو محمّد! پايين بيا.
آنچه گفتى كافى است.
امام حسن از منبر پايين آمد.
معاويه به او گفت: فكر كردى در آينده خليفه خواهى شد؟ تو را با خلافت چكار؟! امام حسن به او فرمود: "خليفه كسى است كه بر طبق كتاب خدا و سنّت رسول خدا رفتار كندنه كسى كه با زور خليفه شود و سنّت رسول را تعطيل كند و دنيا را پدرومادر خود گيرد و حكومتى را صاحب شود كه اندكى از آن كام جويدوسپس لذّتش تمام شود و رنج و دردش باقى بماند".
آنگاه امام حسن ساعتى خاموش ماند و سپس پيراهنش را تكاندوبرخاست كه برود، امّا عمرو بن عاص به وى گفت: بنشين، من از توپرسشهايى دارم.
امام فرمود: هر چه مى خواهى بپرس.
عمرو پرسيد: مرا از معانى كرم و يارى و مروّت آگاه گردان.
پس امام حسن فرمود: "كرم، اقدام به نيكى و بخشش پيش از درخواست است.
يارى دفاع ازناموس و بردبارى در هنگام سختيهاست و مروّت آن است كه مرد دين خود را حفظ كند و نفس خود را از پليديها دور دارد و حقوقى را كه برگردن دارد ادا كند و با بانگ رسا سلام گويد".
همين كه امام حسن عليه السلام بيرون رفت، معاويه عمرو را به باد نكوهش گرفت وگفت: شاميان را فاسد كردى.
عمرو گفت: دست نگه دار.
شاميان تو را به خاطر دين و ايمانت دوست ندارند، بلكه تو را به خاطر دنيادوست دارند تا نصيبى از تو بدانها برسد.
شمشير و پول هم كه در دست توست، بنابر اين سخن حسن چندان تأثيرى در آنها نداردزندگانى كريم اهل بيت
حضرت حسن بن على عليه السلام
الحمد للَّه، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين.
دوره اى كه با قتل خليفه سوم آغاز شد و با شهادت امام حسين عليه السلام پايان گرفت، اثرى ژرف بر امّت اسلامى از خود بر جاى نهاد.
در واقع اين دوره رامى توان زنجيره اى از فجايع متعدّد به شمار آورد.
امامت سبط اوّل پيامبرصلى الله عليه وآله، امام حسن مجتبى عليه السلام، در ميانه همين عصربوده است.
بنابراين بر ماست كه زندگى آن امام را بكاويم و آن را بسان مشعلى فراروى خويش قرار دهيم.
آيا غير از اين بود كه امام حسن عليه السلام به تصريح پيامبرصلى الله عليه وآله و به شهادت زندگى درخشان خوش پيشوايى مسلمانان را بر عهده داشت؟ مگر نه اينكه ما آن امام را حجّت خداوند بر روى زمين مى دانيم؟ ازاين رو بايد در زندگى آن حضرت دقيق شويم و در راه و روش زندگى مكتبى خويش، از حيات وى الهام گيريم.
اين كتاب در واقع تحليل فشرده اى از زندگى و اوضاع دوران امام حسن مجتبى عليه السلام مى باشد كه به رشته تحرير درآمده است.
اميدوارم كه خداوند بنده و مؤمنان را از بهره اين كتاب محروم نفرمايد.
محمّد تقى مدرّسى
نام: حسن
پدر و مادر: على بن ابيطالب و فاطمه زهرا
شهرت: مجتبى سبط اكبر كنيه: ابو محمّد
زمان و محل تولّد: نيمه رمضان سال دوّم هجرت در مدينه
زمان و محل شهادت: 28 صفر سال 50 هجرى در سنّ حدود 47 سالگى به دستور معاويه، توسط جعده، در مدينه، مسموم و به شهادت رسيد مرقد: قبرستان بقيع، واقع در مدينه
دوران زندگى: در سه بخش:
1 - عصر پيامبرصلى الله عليه وآله )حدود 8 سال(
2 - ملازمت با پدر )حدود 37 سال(
3 - عصر امامت )ده سال(.
مرجعیت دینى و علمى اهل بیت (ع)
معرفت دینى و آشنایى با احکام و معارف اسلام، براى مسلمانان یک ضرورت است و هر کس دین شناس تر و دین دارتر باشد، ارزش مندتر خواهد بود.
مسلمانان، این معرفت و علم را در عصر حضرت رسول (ص) از ایشان مى آموختند، اما پس از آن حضرت، مجرا و مسیر زلال و مطمئن براى رسیدن به «معرفت دینى» و علم مفید و شناخت احکام خدا، اهل بیت پیامبر (ص) هستند. آنان، مفسّران قرآن، وارثان علوم انبیا و خازنان علم الهى و به تعبیر حضرت رسول (ص)، عِدل قرآن و «ثِقل اصغرند.»
این حقیقت در روایات بسیارى مطرح شده است و از مجموع آنها بر مى آید که خواسته خداوند و رسول خدا آن بوده که مردم در امور دینى، علم به احکام خدا، آموختن قرآن، پیمودن صراط مستقیم و سلوک اخلاقى و معنوى، با فروغ تابان اهل بیت پیش روند و آن حجت هاى الهى را الگو، پیشوا و مرجع خود قرار دهند، تا هم با دین صحیح آشنا شوند، هم عملشان بر مدار حق باشد و هم نزد خداوند متعال حجت داشته باشند. اکنون به برخى از سرفصل هاى روایى که بیان کننده این موضوع اند، اشاره مى کنیم:
ادامه مطلب
خدا به مقام خلافت الهی، رضا و عصمت باریافته اند و واسطه فیض الهی و سر رشته اتصال انسان به
خدا گشته اند. جانشینان حضرت محمد، باید همانند پیامبر باشند و در علم و عمل فاصله چندانی با آن
حضرت نداشته باشند، و اهل بیت حضرت محمد (ص) این چنین بودند و از این جهت رضایت خدا در
رضایت اهل بیت(ع) قرار داده شده است
اهل بیت در قرآن
کلمه «اهل البیت » در موارد بسیار زیادی از سخنان رسول اکرم صلی الله علیه وآله برای گروه خاصی که به آن حضرت صلی الله علیه وآله منسوبند، به کار رفته است. برای اینان(اهل البیت) اوصاف و ویژگی هایی بیان گشته، منزلتی شایان قرار داده شده ودر قبال آنان، حقوق و مسؤولیت های فراوان و گوناگون و در عین حال مهم وخطیر بر عهده امت گذاشته شده است.
در قرآن نیز در موارد گوناگون و با تعابیر مختلف از همین گروه سخن به میان آمده است. یکی از آن تعابیر «اهل البیت » است. از آن جایی که گروهی به عمد یا سهو در تعیین منظور قرآن از کلمه «اهل البیت » به راست و چپ رفته اند، لازم دیدیم که دقیقا به بحث و بررسی درباره این مطلب بپردازیم.از خداوند متعال یاری می جوییم و بر او توکل می کنیم و بحث را به حول وقوه او پی می گیریم.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله منظور از تعبیر «اهل البیت » را در یکی از مواردی که درقرآن آمده، به شکلی غیرقابل تشکیک و تاویل تبیین کرده است، اما با کمال تعجب باید گفت: این تصریحات هم نتوانسته است ریشه اختلاف را از بین ببرد; و دلیل آن، وجود افرادی است که اصرار دارند در این مورد یا موارددیگر به صورت آشکار و پنهان و بنا به دلایلی با رسول خداصلی الله علیه وآله مخالفت کنند! تفصیل مطلب را در مباحثی که در پی می آید بیان خواهیم کرد
ادامه مطلب
حب اهل بیت نبی اکرم (ص) از سوی قرآن مزد رسالت تلقی شده است و حرکت در مسیر آنان حرکت
در راه خداست، اهل بيت حضرت محمد (ص) کشتی نجاتند و تمسک به آنها تمسک به
حبل الله میباشد.
منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای
فردوسی
على (ع) و آيه ولايت
ادامه مطلب
واقعه غدیر هفتاد روز پیش از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رخ داد و گفته می شود که در آن روز حدود یک صد هزار تن حضور داشتند. با این حال هنوز پیکر پاک آن حضرت دفن نشده بود که مردم در خرد شمردن جایگاه علی علیه السلام بر یکدیگر سبقت جستند و در پایمال کردن حق او چنان پیش تاختند که گویا پیرامون منزلت علی علیه السلام کمترین سخنی از هیچ کس نشنیده اند.
آنچه در این گفتار دنبال می شود یابیدن پاسخ این پرسش است که سیاست پیشگان روزگار علی ابن ابی طالب علیهم السلام چگونه غدیر را از یادها زدودند؟ دوستداران پیامبر، صحابیان و اهالی مدینه به سبب چه علل و عواملی دست از یاری علی علیه السلام برداشتند و بر ستم به خاندان رسول گرامی اسلام رضایت دادند و در مقابل مهاجمان دم فرو بستند؟ آیا مردم بیعت غدیر را فراموش کرده بودند؟ بنابراین رفتار خود را چگونه توجیه کردند؟
در تحلیل علت سکوت مردم و انگیزه اقدام مهاجر و انصار باید پیشتر چند نکته را یادآور شد:
1) این نظر که اهالی مدینه پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جملگی از علی رو گردانده باشند نظری ناصواب است. تردید نیست که تا پیش از شهادت حضرت زهرا و همراهی عوامل انحراف خلافت
ناخرسندانه علی علیه السلام با خلیفه، هیچ یک از هاشمیان و صحابیان برجسته مانند مقداد، سلمان، ابوذر، زبیر، با ابوبکر بیعت نکردند. (1)
خزرجیان نیز اغلب تا قبل از ترور سعد بن عباده بیعت ننمودند. جز آنکه چون گروه های مردم هر یک به دلایلی مبارزه را نتیجه بخش ندانستند موضع گیری آنان به سکوت و رضایت توجیه شده است.
2) امروز پس از گذشت چهارده قرن از رویداد سقیفه، همگان انصار را نخستین گروهی می شناسند که در اندیشه تصاحب لافت برآمدند، حال آنکه این نظر، واقع بینانه نیست. زیرا مدرک اصلی بیان آن رویداد، گفتار عمر بن خطاب است و چون او سرکرده مهاجران و رقیب سرسخت انصار است گزارش او در مورد انگیزه انصار، به حقیقت نزدیک نیست.
گفت وگوی انصار در سقیفه زمانی پیرامون جانشینی پیامبر قرار گرفت که مهاجران به جلسه ایشان وارد شدند. آن ها صحنه را به کلی عوض کردند و آن اجتماع ساده را به سخنی که خود می خواستند متمایل ساختند و از آن بهره بردند.
هیچ تاریخ نویسی بدون استدلال به خبر نقل شده از سوی عمر، انصار را با تشکیل آن گردهمایی ساده، به کوشش برای تصاحب خلافت متهم نکرده است. اما از آنجا که این رویداد با بیان مخالفان انصار تشریح شده و وسایل تبلیغاتی خلفا آن را ترویج کرده و روایات مخالف دورافکنده شده است، آیندگان، آن گردهمایی را اقدامی برخاسته از هوس انصار برای تصاحب خلافت قلمداد کردند.
حقیقت آن است که تنی چند از همان انصار حاضر در سقیفه، جاسوس مهاجران بودند. سرکرده آن ها اسید بن حضیر است که رئیس طایفه اوس و جاسوس دو جانبه بود. وی از نخستین بیعت کنندگان با ابوبکر و از کسانی است که برای بیعت ستاندن از علی علیه السلام به خانه بانو فاطمه زهرا علیها السلام هجوم برد. (2)
3) مهم ترین انگیزه انصار در تشکیل گردهمایی سقیفه، جلوگیری از به قدرت رسیدن مهاجران بود، نه کوشش برای بی توجهی به گفتارهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام. انصار بیش از مهاجران، جانبدار خاندان پیامبر اکرم بودند، جز آنکه حوادثی چند ایشان را مطمئن ساخته بود که علی ابن ابی طالب علیهما السلام به حکومت نخواهد رسید.
حرکت های مرموز عده ای از مهاجران پس از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجة الوداع، مانند توطئه برای ترور پیامبر در میان راه، سرپیچی از شرکت در سپاه اسامه، جلوگیری جدی از نگاشتن وصیت پیامبر، انصار را بیشتر از قبل هشیار ساخته بود که موضوع مخالفت با زمامداری علی علیه السلام واقعا جدی است.
زیرا کسانی که در زمان حیات پیامبر چنان جسورانه بر دشمنی علی علیه السلام تاکید می ورزند، پس از نبود پیامبر بهتر و بیشتر بر این مقصد تاکید خواهند کرد. نیز از مسالمت آنان در سقیفه که به پذیرش معاونت مهاجران راضی شدند، دانسته می شود که آن ها در اجتماع نخست خود چندان بر تصاحب خلافت تصمیم نداشتند و بیشتر منظورشان پیشگیری از زیان و صدمه ای بود که حکمرانی مهاجران بر ایشان وارد می آورد.
تشریح کلی واقعه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
تاریخ اسلام بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) شاهد تلخ ترین و سیاه ترین روزهای خود بود.
حوادثی همچون نادیده گرفتن سخنان حضرت محمد درباره وصایت و جانشینی حضرت علی(ع)
و غصب فدک و... در این زمان اتفاق افتاد که یقیناً رسول الله (ص) از آن ناخشنود بود
پس از رحلت رسول خدا(ص) تا پایان خلافت عثمان
کتاب: زندگانى امام حسن مجتبى علیه السلام ص 99 تا 451
مؤلف: سید هاشم رسولى محلاتى
تا شهادت پدر
همانگونه که قبلا اشاره شد، حسن بن على(ع)-طبق گفته مشهور-هفتسال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود که جد بزرگوارش از دنیا رحلت فرمود، و از همان زمان دوران مظلومیت و غربت و مصیبت این خاندان شروع شد، و هر روز مصیبت تازه و غم جدیدى بر آن کودک معصوم و برادر و خواهران او وارد مىشد.
بیمارى مادرش فاطمه به دنبال آن احتجاجها و رفت و آمدها و تلاشهاى بسیار براى احقاق حق و بازگرداندن فدک و بسترى شدن آن بانوى مکرمه در اثر ضربهها و مصیبتهاى وارده که به فاصله اندکى منجر به شهادت وى و یتیمى فرزندان معصومش گردید...
مشاهده جنازه ضربه خورده مادر، و حضور در مراسم غسل و دفن و کفن آن بانوى مکرمه در تاریکى شب و به وسیله پدر، و به دور از انظار مردم براى این کودک تیزبین و باهوش چه اثر ناگوار و دردآورى داشته...!
خانه نشینى پدر و به غارت رفتن میراث آن امام مظلوم خار در چشم خلیده و استخوان در گلو شکسته (1) ، و حوادث دردناک دیگرى که به دنبال آن براى این خاندان عزیز پیش آمد، و مشاهده آن مناظر رقتبار...تحمل و خویشتن دارى در برابر همه این ناگوارىها، آن هم براى کودکى هفتساله و هشتساله و در حد اعلاى نبوغ و ذکاوت که همه چیز را درک مىکرده و تجزیه و تحلیل مىنموده، کارى بس دشوار و مشکلى جانسوز و جانگداز است...!
در ادمه مطلب شرح کامل از وقایع پس از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را بخوانید
ادامه مطلب
سال یازدهم هجرت رسول الله شاهد آخرین شعله های زندگی بزرگترین پیام آور الهی و خاتم انبیاء بود.
روح مقدس حضرت محمد(ص) در نیمروز دوشنبه 28 ماه صفر آن گاه که در آغوش علی(ع) بود به آشیان
خلد پرواز نمود. حضرت علی(ع) پیکر مطهر نبی اکرم را غسل داد و کفن کرد و نخستین کسی بود که
بر پیامبر(ص) نماز خواند. حضرت محمد «ص» در همان حجره ای که درگذشته بود به خاک سپرده شد.
در ادامه مطلب گوشه ای از وصیت حضرت رسول (ص)
ادامه مطلب
محمد باقر (ع) را به سوگ می نشیند .ای آخرین یادگا کربلا ! ای بازمانده روزهای خاک وخون! یک نینوا ُ
مصیبت را در سینه خود که به پهنای همه علوم و دانش هابود ُ جای داده بودی و عمری را با غصه سپری
کردی و اینک با زهر جفا می سوزی و می سازی کاروان عمر پر از اندوه و حزنت به منزلگاه شهادت
می رسد و در آن رحل اقامت می افکند و جان عاشقات و جگر سوخته دوستداران زیارت مزار خاکی و
غریبت را در تب می اندازد . شیعه ُمصیبت جانگداز تو را چگونه تاب آورد و دم برنیاورد . ای امام رئوف و
مهربان ایپیشوا و راهنمای سالکان و عارفان این ندای قلب عشاق است کهکوچ غریبانه ات را تسلیت
می گوید
سلام خدا بر بدن مسموم و قلب مجروح تو

بهت زمان شكست و زمين بر شادماني نشست. نسيم به رقص در آمد و
آفتاب جهان فروز ، تابيدن گرفت . آسمان شكاف بر داشت و زمين در سيال
طلائي نور ، فرو رفت و مهر تابان تو به درخشش درآمد و با هودجي از نور
بر زمين آمدي . نوازش گا مهاي مهربانت ، بغض انتظار را به گريه شوق
مبدل كرده است و در نگاه نخست ،همه در عمق چشمان هاشمي ات
،غرق شدند و به طوفان مژگان تو ، همه سرها به باد رفت . آمدي
و طلسم ، همه پروانه هاي عاشق را شكست و گريه شمع را به قيمت
اقيانوس ها خريد ،دسته هاي گل را هديه آيينه ها كرد و در يك كلمه ،
عشق را معني نمود . اي ضامن آهوان غريب ، اي همدم جان ها ،
اي صياد آهوي دل هاي رميده ، مي آئي و نفس ها سبز مي شوند ،
سينه ها مي رويند و پژواك تپش قلبها ،از هزار توي غنچه لبخند ،شنيده
مي شود مي آئي و از نيل عشق تا فرات جنون و از آنجا تا جلگه توس
،رودي از زلال اشك مي گشائي و بر جان ها ،حكمراني مي نمائي .
به انگشت اجابت بغض نياز را شكوفا مي نمائي و با اشاره اي ،
هزاران دل شوريده و نيازمند را حاجت روا مي سازي .
آهوان رميده دل را كه از تازيانه قهقهه پائيز به سويت گريزانند ،
سامان ميدهي و سرشار از ناز ،لبريز از نيازمان مي كني .
كبوتر دل نامه تبريك ميلاد تورا با خود آورده و گرد گنبد و گلدسته هايت
مي گرداند اي آفتاب توس همه چشمهاي دنيا تار و پود فرش راهت

شهداء شرمنده ایم
شهداء شرمنده ایم

بسمه تعالی
امروز عصر زرندی ها ثابت کردند که قدر قرآن را می دانند
و فقط برای گذاشتن بر روی طاقچه خونه نیازش ندارند
کشیش ملعونی که ادعا کرده بود قصد سوزاندن قرآن را
دارد امروز از مردم همیشه در صحنه زرند تو دهنی خورد
این فقط در یک گوشه از این ایران اسلامی بود اعضای
هیئت حاملین قرآن هم با حضور خودشون در این مراسم
نشان دادند از هر که و هر عنوانی که بخواهد جلوی
کتاب آسمانی خدا بایستد اعلام بیزاری می کنند
در پناه حق باشید


